تبلیغات
ممقان - میرزاده عشقی،كسی كه برعكس تفكراتش شهرت یافته است.

امروز:

میرزاده عشقی،كسی كه برعكس تفكراتش شهرت یافته است.

میرزاده عشقی،كسی كه برعكس تفكراتش شهرت یافته است.

 میرزاده عشقی،شاعر جوانی كه- اگر عنوان شاعری را برای نامدارانی چون مولوی و سعدی و حافظ به كار بریم بلاشك در مورد وی دچار سردرگمی خواهیم شد- فقط سواد ابتدایی داشت و نه دبیرستان دیده بود و نه دارالفنون ونه در خارج از ایران تحصیلاتی داشت.در زمان جنگ بین الملل اوّل با توجه به مهاجرتی كه از روی ناچاری و برای سیر كردن شكم به عثمانی و شهر استانبول داشت با شرایط خارج از ایران آشنایی نسبی پیدا كرده بود ولی چون از نداشتن سواد كافی رنج میبرد نمیتوانست تحلیل درستی از شرایط  جوامع و نوع حكومتها داشته باشد چه كه قبل از اینكه با رضاخان مشكلی داشته باشد با حكومت جمهوری مشكل داشت یعنی اینگونه نبود كه حكومت جمهوری باشد ولی بدون رضاخان،كلاً با روش اداره كردن مملكت به روش جمهوری و به كمك آراء مردم مخالف بود.مشخص است كه مخالفت شخص كم سوادی چون وی با مخالفت اشخاص تحصیل كرده و آگاه به امور اداره مملكت و دارای تجربه زمین تا آسمان تفاوت دارد.شخصی چون آیت الله مدرس كه سابقه وكالت مجلس و تحصیلاتی تا سطح اجتهاد شیعی دارد و از وجهه مردمی قابل قبولی نیز برخوردار است،وقتی با جمهوری به مخالفت برمیخیزد به روشنی معلوم است كه با شخص رضاخان مشكل دارد و با هر نوع حكومتی كه وی در رأس آن باشد،حال آن حكومت چه جمهوری باشد و چه مشروطه سلطنتی.در این شرایط اهانت به مدرس به عنوان یك عالم شیعی و وكیل مجلس از طرف این شاعر كم سواد چه معنایی باید داشته باشد؟آنهم اهانتی نه از انواع انتقادی و سرپوشیده بلكه از نوع به كار بردن ناسزا و الفاظی كه از دهان یك دیوانه هم جایز نیست.
این كلمات آنقدر ركیك و كثیف بیان گردیده است كه نگارنده این سطور شرم از آوردن آن در اینجا دارد لكن این سخنان پست در صفحه ٤٢٣و٤٢٧ «كلیّات مصور میرزاده عشقی» با نگارش علی اكبر مشیر سلیمی آورده شده است.
این شخص نه تنها به جناب سید حسن مدرس بلكه به اشخاص دارای آبروی دیگری نیز چون موتمن الملك و شیخ اسدالله ممقانی روحانی تحصیل كرده نجف و مجتهدی آگاه و افرادی كه با آنها مشكلات شخصی داشت نیز اهانتهای وقیحانه ای كرده است كه وحید دستگردی و وحیدالملك شیبانی وخلخالی و دیوان بیگی و...ازآن جمله است.
از نوشته شخصی وی چنین برمی آید كه وی با روحانیّت مشكل داشته است و كلمات وقیحانه ای كه برای روحانیان آبرومندی چون آیت الله مدرس و جناب اسدالله ممقانی و چندین روحانی دیگر به كار برده است این مطلب را ثابت میكند.مشكل وی با جناب اسدالله ممقانی به زمان مهاجرت ایشان به استانبول برمیگردد.جناب ممقانی در استانبول به دلیل تحصیلات بالای علوم دینی و سابقه خانوادگی از احترام و حرمت زایدالوصفی برخوردار بودند.زمانی میرزاده عشقی برای دریافت كمك و مجاب كردن شیخ جهت پرداخت مبلغی به عنوان كمك مالی به نزد ایشان میرود ولی جناب شیخ با تحقیق در مورد سابقه ایشان از این عمل خودداری مینمایند و این كار مقدمات دشمنی این جوان را فراهم میكند.در مورد آقای مدرس هم باید ماجرایی همچون این در میان باشد كه دشمنی جناب عشقی جوان را برانگیزد.
در نوشته های دستی عشقی كه در صفحه ٤٣٤همان كتاب چاپ گردیده است،با چنان لفظی از روحانیت یاد میكند كه عمق دشمنی وی با روحانیت به وضوح نمایان میشود:

«...البته در هر زمانی از این جنس... روحانی افرادی خواهند بود كه با جنبه روحانیت خود را در داخل هر كاری بنمایند و همه گونه موجبات زحمت مردم را برای راحت خود فذاهم سازند از این رو در كتابچه خود ثبت كردم»
این نوشته ها و هزلیات وی به خوبی سطح پایین آگاهی و بینش وی را به عیان می آورد.ممكن است افرادی هم باشند كه دانسته یا نادانسته از عشقی تعریف و تمجید كنند و وی را شهید راه آزادی قلمداد كنند ولی هر فرد بیطرفی اگر نوشته ها و هزلیات و هجویات وی را بخواند و اهانتهای بیشرمانه وی به انسانهای باشخصیّت و دارای منزلت اجتماعی را ببیند،بعید خواهد بود كه بر عقیده خود پای بفشارد.
این كه این فرد به دست جلادان رضاخانی به قتل رسیده است كاملاً درست است ولی نباید شأن وی را با شأن افرادی چون شهید مدرس و سایر شهیدان راه استقلال و آزادی میهن یكی بدانیم.دلیل شهادت جناب مدرس با علت كشته شدن این شاعر جوان بدست جلادان رضا خان كاملاً جدا از هم میباشد.
متأسفانه در بعضی برنامه های تلویزیونی از جمله سریال «شهریار» از این انسان بددهن به نیكی یاد شده است كه جای بسی تأسف است.تحلیل اشعار و نوشته های ایشان در جایگاه خود هیچ ایرادی ندارد ولی نباید به غلط فردی چنان معلوم الحال را هم ردیف مبارزان بزرگ جای دهیم كه البته هیچ جایی در آن میان ندارد.



نوشته شده در : پنجشنبه 3 بهمن 1387  توسط : بابك دلالی ممقانی.    نظرات() .

نمایش نظرات 1 تا 30